العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

270

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

و چون مانند هر مو از نى بالش را وارسى سرخى گل به تو وانمايد و بار دگر سبزى زبرجد و بسا كه گاهى رنگ طلائى و چگونه ژرفناى هوش به وصف او رسد يا در دريافت خردها گنجد و زبان ستايندگان ستايش او را برشته كشند ، و همه اوهام از دريافت كمتر تيكه‌اش درمانند و زبانها از وصف او بمانند ، منزه باد خدائى كه خردها را از آفرينش جاندارى كه چشمگير است خيره كرده و همين كه آن را محدود و پديد شده دريافتند و تركيبى رنگارنگ ، و هر زبان از ستايش وصفش درمانده است و از اداى شرحش بجا مانده . منزه باد آنكه بهم آورده پاهاى مورچه و پشه‌هاى دم باد تا بالاتر از آنها از آفرينش ماهيان و پيلان و با خود پيمان بسته كه هر پيكرى بجنبد بجانى كه او را داده تا بكام مرگش كشد و پايانش نابودى و فنا باشد . سيد رضى - ره - در تفسير برخى الفاظ غريب خطبه گفته : يأرّ بملاقحه كنايه از جفت‌شدنست و در قلع دارىّ عنجه نؤتيه ، گفته : يعنى چون بادبان كشتى كه كشتيبانش آن را برافرازد توضيح : يكى از شارحان گفته : مردمى پنداشتند كه آبستن شدن طاوس از اشك چشم نر است و امير المؤمنين عليه السّلام آن را نشدنى ندانسته و شگفت‌تر نيست از آبستنى كلاغ بهم خوراكى نر و ماده كه عرب پندارند كلاغ جفت‌گيرى ندارد و از اين رو ضرب المثل شده كه نهانتر است از جفت‌گيرى كلاغ - چون وجود خارجى ندارد و پندارند آبستنى كلاغ از هم خوريست و ريختن آبى از چينه‌دان نر بگلوى ماده ولى حكماء كمتر اين را باور دارند با اينكه در كتب خود نزديك بدان را نوشتند ، ابن سينا گفته : ماده كبك بر اثر بادى كه از نرش وزد و از شنيدن آوازش آبستن شود و گفته : نوعى بنام مالاقيا دهان خود را بهم چسبانند و بهم برآيند و همين جفت‌گيرى آنها است . و نهان نيست كه معنى ضرب المثل كلاغ اين نيست كه جفت‌گيرى ندارد بلكه